ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

630

معجم البلدان ( فارسى )

هنگامى كه شاپور پادشاه ايران به حجّ رفت « 1 » بر سر آن چاه بايستاد و زمزمه كرد كه زمزمه كردن از عبادتهاى مجوس است و نمازهاى خود اين گونه ادا مىكنند و به هنگام خوردن بر سفره نيز چنان كنند . و شاعر چنين سروده است : زمزمت الفرس على زمزم * و ذاك فى سالفها الأقدم « 2 » نيز گويند : از آنش زمزم ناميده‌اند كه در آنجا جبرييل زمزمه كرده است . ابن حشام گويد : زمزمه در زبان تازيان به معنى انبوه شدن مردم است و چنين گواه آورد : و باشرت معطنها المدهثما * و يمّت زمزومها المزمزما « 3 » مسعودى گويد : پارسيان خود را از فرزندان ابراهيم خليل الله مىدانند و نياكان ايشان به حج خانهء خدا مىرفتند و به گرد آن مىگشتند و اين براى بزرگداشت نياى ايشان ابراهيم و حفظ سنت او در هديه فرستادن بود تا نسبت خود را به او فراموش نكنند . آخرين كس از ايشان كه به حج خانهء خدا رفت ساسان پسر بابك بود كه هرگاه به آنجا مىرفت به گرد خانه مىگشت و نزد آن چاه زمزمه مىكرد . چنانچه شاعر باستانى چنين مىسرايد : زمزمت الفرس على زمزم * و ذاك فى سالفها الاقدم [ 942 ] و برخى از شاعران ايران پس از ظهور اسلام چنين مىسرايد : و ما زلنا نحجّ البيت قدما * و نلقى بالاباطح آمنينا و ساسان بن بابك سار حتّى * اتى البيت العتيق بأصيدينا و طاف به و زمزم عندبير * لأسماعيل تروى الشّاربينا « 4 » اين جايگاه نامهاى گوناگون دارد مانند زمزم ، زمّم ، زمّزم و زمازم و « ركضة جبرايل » و « هزمة جبرايل » و « هزمة الملك » و كلمه هزمه و ركضه هر دو به يك معنى است و ريشهء آن به معنى زمين گود و پست است و آن آبى است كه خداوند براى اسماعيل از زمين جوشانيد . و به آن « شباعة و بره » و « مضنونه » و « شفاء سقم » و « طعام طعم » و « شراب الابرار » و « طعام الابرار » و « طيّبه » نيز مىگويند . اين آب فضايل بسيار دارد . از امام جعفر صادق ( ع ) روايت است كه فرمود : زمزم گواراترين و سردترين آب جهان بود ، پس بر آبهاى دنيا فخر فروشى كرد ، پس خداوند چشمه‌اى از زير كوه صفا بيرون آورد و آن را فاسد كرد . ابن عباس از پيامبر ( ص ) روايت آرد كه استفاده از آب زمزم آدمى را از نفاق دور مىكند . هنگامى كه آب زمزم را نوشيدند مجاهد گفت اگر آب زمزم را به قصد شفا بنوشى خداوند به تو شفا بخشد و اگر براى تشنگى بنوشى سيراب مىشوى و اگر براى گرسنگى بنوشى سير مىشوى . محمد پسر احمد همدانى گويد : آب زمزم از بالا تا پايين شصت ذراع بوده است و در پايين‌ترين آن سه چشمه يكى در كنار ركن سياه و ديگرى در كنار كوه ابو قيس و كوه « صفا » و سومى كنار كوه مروه بود . سپس گويد آب آن كاسته شد تا اينكه نزديك بود خشك شود و اين به سال 223 يا 224 بود . پس محمد پسر ضحاك كه جانشين عمر پسر فرج رخجى مسئول بريد مكه و كارگزارى آن بود نه متر بر ژرفاى چاه بيافزود و آن را گشاده‌تر كرد تا پر آب شد . سپس خداوند به سال 225 باران و سيل فرستاد پس آب و كشتزار بسيار شد و از آنجا تا كوهى كه در آنجا كنده شده است يازده ذراع خاك است و باقى كه در سنگ كنده شده است بيست و نه ذراع است . و اندازهء گرداگرد آن يازده ذرع است ، و گشادگى دهانهء آن سه ذرع و دو سوم ذرع است و بر روى آن دو ميل آهنين چهارگوش نهاده‌اند كه دوازده قرقره بر آن است تا بدان وسيله آب را به بالا بكشند . و نخستين كس كه

--> ( 1 ) . ديوان خاقانى و . . . و اشاره به مسعودى در مروج الذّهب هديه كردن آهوى زرين از طرف پادشاه ايران به كعبهء عربها . ن . ك : چ ع 2 : 492 : 2 . ( 2 ) . فارسيان در دوران باستانى خود نيز بر چاه زمزم زمزمه مىكردند . ( 3 ) . انبوه شدند و گردهم آمدند و زمزم را پديد آوردند . ( 4 ) . ما هميشه خانهء ( كعبه ) را حجّ مىنموديم و بيابانها را مطمئن مىگذشتيم . ساسان پسر بابك به بيت العتيق رفت و طواف كرد و بر چاه زمزم اسماعيل كه سيراب كنندهء تشنگان است زمزمه نمود . مسعودى در مروج الذهب گويد : ضميمه ص 1424 - چ ع 2 : 942 آخرين كسى از ساسانيان كه به حج كعبه آمد ، ساسان پسر بابك بود كه نياى اردشير پسر بابك و نخستين پادشاه ساسانى است و ايشان به دو نسبت گيرند چنان كه شاهروانى به مروان حكم و عباسيان به عباس عبد المطلب نسبت يابند . . . سپس مسعودى مىافزايد : هرگاه ساسان به ديدار اين خانه مىآمد به گرد آن مىگشت و بر چاه اسماعيل زمزمه مىنمود و از آن رو آن را « زمزم » خواندند . و پس از بيت ياد شده بالا گويد : در روزگار كهن ايرانيان براى كعبه دارايى زر و گوهر پيشكش مىنمودند و خود اين ساسان پسر بابك دو آهوى زرين و گوهرها و شمشيرهاى زرين به خانهء كعبه پيشكش كرد . مروج الذهب : ج 2 ص 148 - 150 . پيشينهء بزرگداشت ايرانيان پرستشگاه‌هاى غير ايرانى به دوران هخامنشى نيز مىرسد كه كورش پس از گشودن شهر بابك در پرستشگاه آن به دعا پرداخت ، ليكن پيشكش ساسان پيش از رسيدن به پادشاهى است و اگر درست باشد شايد نشانى از باور مذهبى او باشد هر چند نظامى گنجوى اين داستان را نيز به دوران پادشاهى او نسبت داده است .